Sections Sections

    صفحه اصلی RSS خوان

    by ارسال شده در 18 August 2010 01:25 AM  تعداد بازدیدها: 9 

    هر کار کردم این آهنگ عارف رو بتپونم توی یاهو نشد . نمیخواستم اینجا بذارمش . اینجا رو یه جور خاصی دوس دارم . مال آهنگای دامبولی و قر و فری نیست اینجا ! با اینکه از شخصیت شهیار قنبری خوشم نمیاد اما دوست داشتم شعر اونو بذارم اینجا که الان دارم گوش میدم بهش ( اولین بار اولین یار ) . حالا چه اصراری دارم که امشب یه شعری بذارم نمیدونم ! احساس آرامش عجیبی میکنم ! با این آهنگه هم خیلی هم ذات پنداری میکنم ! اولین تب اولین شب ... سرفه های خشک سیگار ...
    ولی خب میخوام آهنگ عارف رو بذارم ! این گله رو خیلی دوست داشتم وسطش بذارم ! شبیه گل کتاب فارسی اول دبستانمه ! خیلی امشب حسش خوبه ! خیلی آرومم ! خجسته شدم امشب !


    لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لای
    لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لای
    لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
    ها ها های
    لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لای
    تو بيا تا برقراره دنيا
    من و تو به عشق هم بنازيم
    مثل ماهی توی آب دريا
    واسه هم قصر صدف بسازيم
    پشت ابرا برسه
    صدای خنده ما
    بره بازم بالاتر
    نزديک ستاره ها
    تو قلبمون جون بگيره آرزوها
    به من اميد ميده حرفهای شيرينت
    گرمی اون بو سه های آتشينت
    نمی خوام از مژه هات بريزه اشکی
    رو شيار گونه های نازنينت
    دوست دارم زنگ صداتو
    رنگ خوش رنگ چشاتو
    زندگی شيرين با تو

    اگه این صفحه نصفش معلوم نبود اصل مطلب رو اینجا نوشتم
    یادته گفتم میخوام خوب باشم ؟
    by ارسال شده در 13 July 2010 22:17 PM  تعداد بازدیدها: 52 

    من یه اخلاقی دارم ، وقتی خیلی خوشحالم یا داره بهم خوش میگذره نمیتونم خوب بنویسم یا احساسم رو ابراز کنم ! سفر به اصفهان جزو اون اتفاقاتی هست که باعث میشه نتونم ذوق خودم رو بیرون بریزم و اونو با کسی سهیم بشم ! فقط تنها چیزی که میتونم برای ادای حق مطلب از این سفر به یاد موندنی عنوان کنم اینه که یه شب که خیلی خسته بودم، بعد از یک خواب کوتاه ، وقتی چشمام رو باز کردم دیدم یک عزیزی رو به روم نشسته و داره توی چشمای من نگاه میکنه ! ناخودآگاه اولین جمله ای که به ذهنم رسید این بود : میدونی به کی میگن خوشبخت ؟ .. به من که تو رو دارم ! ...
    و هر سفر برای من یعنی شناختی جدید و شناخت بیشتر یعنی مستحکم تر شدن روابط ! مهم نیست سفر به کجا و چطور ! سخت یا آسون ! مهم با هم بودن و همراهیست ... که فکر میکنم اون همراهی که همیشه آرزوشو داشتم پیدا کردم ... حالا میتونم بگم : من با تو تنها نیستم !


    پنج شنبه 17 تیر ساعت 23:45 قرار گذاشتیم و رفتیم آرژانتین ( بیهقی ) ... ساعت 1:15 حرکت کردیم و 7 صبح رسیدیم ... دوستان عزیز اصفهانی ، میزبانان دوست داشتنی ما بودند که صبح جمعه 18 تیر در پارک مرداویج با اونها تخته زدیم و ظهر برای صرف غذا از اونها جدا شدیم و شب در منزل یکی از دوستان استراحت کردیم ... روز شنبه ( مبعث پیامبر ) از ساعت 11 صبح تا 9 شب اصفهان گردی داشتیم که از میدان امام و بازار و عالی قاپو و چهل ستون و خوردن بریونی گرفته تا پارک پرندگان و آتیشگاه و منار جنبان و پل خواجو ، همگی روزی پر انرژی و فراموش نشدنی به یادگار گذاشتند

    یکشنبه ساعت 3 بعد از ظهر از ترمینال کاوه حرکت کردیم و ساعت 9 شب تهران بودیم ...




    همینجا از همه ی دوستانی که موجب شدند این سفر اینهمه برام خاطره انگیز باشه تشکر میکنم
    by ارسال شده در 17 May 2010 20:40 PM  تعداد بازدیدها: 102 







    زمان : ساعت 19 همه روزه به غیر از شنبه ها
    مدت : حدود هفتاد دقیقه
    هزینه : 7000 تومان
    مکان : تئاتر شهر سالن سایه